|
|
|
|
|
هیچ عمل نیکی بدون مجازات نخواهد ماند!! یه زمونی به این فکر می کردم : آیا باید به هیچکی اعتماد نکرد ؟ خیلی وقت گذشت . یه جایی رسید که باز همونی شدم که از قبل بودم . همه چی درست پیش رفت ، هوا صاف بود ، جاده بی دست انداز ، در جهت مخالف وسیله ای نمی اومد ، من هم خیالم راحت بود و تخته گاز رفتم توی بیخیالی من جاده پیچید ، وسط زمین و آسمون یاد یکی از اصول قوانین مورفی افتادم : اگر به نظر میآید که همه چیز به خوبی پیش میرود، پس حتما از چیزی صرفنظر کردهاید. آره ، من زیادی اعتماد کرده بودم و چشم هامو بسته بودم و این چیزی بود که از یاد بردم . اما وقتی با مغز زمین خوردم تازه فکرم باز شد و فهمیدم همچین اتفاقات ناگهانی هم پیش نیومده .... و من تازه وقتی مغزم داشت نرون نرون از دماغم درمی اومد یادم می افتاد و متوجه میشدم و البته چقدر دیر . یه زمانی سال تقریبا 83 محل کارم رو تغییر دادم و بعد از 5 سال دوباره اونجا برگشتم ( باز هم برای کار کردن - تحت یه شرایط خاصی که بماند ) از برگشتنم اصلا راضی نبودم ... برا خودم دلایلی داشتم اما با تمام انرژی ام کار میکردم و به هیچ وجه از پیشنهاد و برنامه ریزی آنچه به ذهنم میرسید یا حاصل تجربه و مطالعات و یادگیری از دوستانم بود کوتاهی نمی کردم یه چند وقتی گذشت و بخاطر کارهایی که مدیریت ارشد شرکت آقای دکتر به من لطف کردند میزان تعهداتم بیشتر شد ... از یه طرف دیگه نحوه پیشبرد برنامه های مدیر شرکت که زیر پوستی کارهایی انجام میدادند ( برای موضع من قابل قبول نبود ، اصلا خوشم نمی اومد و ناراحت میشدم اما برای شرکتشون کار درستی انجام می دادند ) و برای من هیچوقت زیر پوستی نبود و همیشه متوجه میشدم ، من زیر فشار بودم اما اتفاقاتی افتاد که مسببش آقای مدیریت ارشد آقای دکتر نبود و آن دلیلی شد که من از بازگشتم پشیمان نباشم و تازه . . . خوشحال هم بشم خیلی بهم ریختم ، خیلی اذیت شدم و خیلی چیز های دیگه اما رسیدن به هر چیز با ارزشی هزینه ها داره بیشتر از چند ساعت نگذشت که آروم شدم و بیشتر از 2-3 روزی نگذشت که همه چیزو فراموش کردم ( از علل بگیر تا نتایج و عامل ) . گفتم بابا بیخیال من عیار چیزی رو فهمیدم که شاید در یه زمان بسیار بسیار حساس خودشو نشون میداد و کلی آسیب می دیدم . بگذریم که من بابت این اتفاقات مقصر اول بودم ( به جان خودم ) تصمیم به تغییر گرفتم ، تنها قدرتی که می توانست انرژی یک حرکت جدید را در من ایجاد کند سکوت بود . یاد استعدادهام افتام : دیدن ، بررسی کردن ، طرح ریزی و ساختن و در آخر سکوت و در این آرامش طرح ریزی حرکت جدید . برای شروع یه کاری کردم : ترسیم مسیر و اینکه خوب نگاه کنم هدفی رو که میخوام بردارم آیا کسی قراره کمکم کنه ؟ اگه هست که قسمتی از سنگینیش طرف اون می افته پشس بزرگترش رو انتخاب کنم و اگر تنهام کوله باری رو بردارم که بدونم وسط راه زیرش کم نمی آرم . که فکر می کنم تکلیف این هم روشن شد ( آره با توام ) . برا حال کردن بیشتر یه مقدار از قوانین مورفی رو که خوشم اومد اینجا آوردم اگر چیزی قابل خراب شدن نباشد، پس حتما میشود. چیزی که ممکن است خراب شود، خراب میشود. هر چیز خوب در زندگی یا غیر قانونی است ویا غیر اخلاقی و یا چاق کننده هرگاه شما چیزی را در جای امنی قرار میدهید تا گم نشود دیگر هیچگاه نمیتوانید پیدایش کنید! دو عنصر در طبیعت فراوان میباشند: یکی هیدروژن و دیگری حماقت!! کار تیمی همواره ضروری می باشد چون به شما اجازه می دهـد تـا در صورت بروز مشکل فرد دیگری را نکوهش کنید! هیچ چیز هیچگاه بهتر نشده و نخواهد شد طبیعت همیشه طرفدار خرابیهای پنهان است. هر چه عقيده اي مسخره تر باشد احتمال موفقيت آن بيشتر مي باشد اگر حق با شما باشد هیچکس حرف شما را باور نخواهد کرد! بقیه در ادامه مطلب قوانين مورفيقوانين مورفي تسکين دهنده بدبياري ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
خیلی وقت ها گفتم :
اگه دیگران به ما احترام میذارن دلیلش همیشه این نیست که ما لایق احترامیم خیلی وقت ها دلیلش اینه که دیگران احترام گذاشتن رو بلدن و لایق احترام گذاشتن هستن پس باید مواظب باشیم جوری برخورد نکنیم که احترامی که به وجود اومده از دست بدیم دیگران چیزی از دست نمی دن ، مائیم که احترامی و امتیازاتی رو را از دست دادیم ولی ... کو گوش شنوا ! .
مغزت سوت نکشه بیخیال بریم بابا
زندگی مثل دیکته است ، هی غلط می نویسیم و هی پاک می کنیم ، دوباره می نویسیم و باز پاک می کنیم ، غافل از اینکه یه روز داد می زندد ورقه ها بالا !
ورقت رو ببر بالا ................. وقتت تموم شد
خواب بودی ... نبودی ... وقتتو از دست دادی
من هیچ وقت به اینجا نمی رسم .
توی دنیایی به این بزرگی و به این شلوغی کی حال اضافی داره که ما انتظار زیادی داشته باشیم
|
||
|
|
|
|
|
یه وقتایی از سر دلخواه میخوای بنویسی و کلی حرف برا گفتن داری
یه وقتایی اما ، از سر بی حوصلگی نمیتونی بنویسی یا بگی و خالی از همه چی میشی، حتی فکر کردنت هم قفل میشه یه وقتایی میخوای بگی اما نمیشه و نباید گفت یه وقتایی منتطر یه تماس میمونی ، اما هر چی بیشتر میمونی بیشتر نا امید میشی ( نه مث الان که از سر اتفاق یه شماره که نمیشناسم با نوشتن این خطم شروع کرد ۲-۳ بار تک زدن بعد که تماس میگری و فکر میکنی شاید کسی باشه و کار ضرور داشته باشه می بینی نه ... یه بچه است و هوس سرگرم شدن کرده و نمی دونه و نمی فهمه درسته هیچوقت وقتش نیست ... اما الان دیگه باید کلا بیخیال شه / تماسی که میخوای میشینی برنامه میریزی ... کارهایی که خیلی وقته شروع شده رو تموم کنی . مسئولیت هایی رو که پذیرفتی سامان بدی ... فکرهای جدید طرح ریزی کنی ... خودت خوب انجام بدی و بخوای که دیگران هم همین کار رو بکنن ، اینکه چطور به دیگران بگی و ازشون بخوای ... و ... و .... در یک کلام به روی خودت نیاریی که برا پر کردن تنهایی هایی هات داری نقشه میکشی . اما باید باور کنی که پذیرفتی ... یه چیزی هستی . به خودم میگم : اگه چیزی رو که هست بپذیری ، میتونی بهترش کنی ، هزینه و آسیب هاش رو کم کنی ، فکری براش بکنی ، میتونی رفعش کنی .اگه چشاتو بستی ... سرتو برگردوندی و خودتو به بیخیالی زدی دیگه نمیتونی براش کاری بکنی و مشکلی که درست شده رو قوی تر میکنی و همیشگی .
|
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
ای همه آرامشم از تو پریشانت نبینم چون شب خاکستری سر در گریبانت نبینم ای تو در چشمان من یک پنجره لبخند شادی همچو ابر سوگوار این گونه گریانت نبینم ای پر از شوق رهایی رفته تا اوج ستاره در میان کوچه ها افتان و خیزانت نبینم مرغک عاشق کجا شد شور آواز قشنگت در قفس چون قلب خود هر لحظه نالانت نبینم تکیه کن بر شانه ام ای شاخه نیلوفری رنگ تا غم بی تکیه گاهی را به چشمانت نبینم قصه دلتنگیت را خوب من بگذار و بگذر گریه دریاچه ها را تا به دامانت نبینم کاشکی قسمت کنی غمهای خود را با دل من تا که سیل اشک را زین بیش مهمانت نبینم تکیه کن بر شانه ام ای شاخه نیلوفری رنگ تا غم بی تکیه گاهی را به چشمانت نبینم تکیه کن بر شانه ام ای شاخه نیلوفری رنگ تا غم بی تکیه گاهی را به چشمانت نبینم |
||
|
|
|
|
|
به اندیشمون برمیگردیم. به اونچه بودیم مث یه کیمیاگر راه می افتیم مس وجودمونو طلا کنیم ،باغمونو بهشت کنیم ، کلبمونو کاخ کنیم و خر زیر پامونو با گوزن های بابانوئل عوض کنیم ... بعد یه مدتی میبینیم تنهایی نمیشه ... بعدش هم میبینیم در انتخاب همسفرمون که نه در یکی بودن مسیر مون دچا سوتفاهم شدیم ... درد اینه که اهلی شدیم ولی باید ... آره ... تیکه تیکه میکنیم و میشیم و مسیرمونو میریم درد میکشیم ، شکست میخوریم و یه چیز مدام در ما تقویت میشه ... امید ... و یه روز میرسی ، وقتی همه چیز تاریک میشه ، نورو میبینی--درد اینه که این همه رفتی اما وقتی میرسی می بینی درست ، همون چیزی بوده که بودی از گابریل گارسیا ماركز می پرسند اگه بخوای یه كتاب صد صفحه ای در مورد امید بنویسی، چی می نویسی؟ می گه 99 صفحه رو خالی می ذارم. صفحه ی آخر سطر آخر می نویسم امید آخرین چیزی است كه می میرد یادت باشه دنیا گرده,هر وقت احساس كردی به اخر رسیدی شاید در نقطه شروع باشی
شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد فریبنده زاد و فریبا بمیرد شب مرگ تنها نشیند به موجی رود گوشه ای دور و تنها بمیرد در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب که خود در میان غزلها بمیرد گروهی بر آنند که این مرغ شیدا کجا عاشقی کرد آنجا بمیرد شب مرگ از بیم آنجا شتابد که از مرگ غافل شود تا بمیرد من این نکته گیرم که باور نکردم ندیدم که قویی به صحرا بمیرد چو روزی ز آغوش دریا برآمد شبی هم در آغوش دریا بمیرد ... |
||
|
|
|
|
|
عیده
عید فطره ... خانواده در امن و امان هستن ... با مرگ مادر کنار اومدن. من شادم . عیده عید فطره ... یکی از دوستام ، یه رفیق ، تا چند روز پیش در بهم ریختگی یه اتفاق دوستانه زندگیش بهم ریخت و مادرش الان بیمارستانه . من ناراحتم . عیده عید فطره ... یکی از دوستام ، یه رفیق، که تا چندروز پیش تو شوق و ذوق یه اتفاق خوشایند بود دیروز رو به نگرانی به سر کرد و امروز رو خورده های دلش گریه کرد ... من مردونگیم و غرورم اجازه اشک ریختن رو ازم گرفت ولی اندوهش رو نمیتونم از جلو چشمم دور کنم و بدتر اینکه حق ندارم کاری بکنم ..... من ناراحتم . عیده عید فطره ... من به فکر اینم که تنها سایبر دوست من ، هانی ، چرا نیستش. او هر وقت مشکل بزرگی داره نیستش و الان خیلی وقته که ... من ناراحتم . ۳ به ۱ . من باید ناراحت باشم یا شاد ؟؟؟
میدونم که بازم خنده هاتو می بینم اما امیدوارم هر چه زوتر این اتفاق بیفته .... میدونی چقدر دلم میخواد یه کاری بکنم ... اما نذاشتی ... میدونی چقدر بهم ریخته اینم که نمی تونم کاری بکنم ...قوی باش. آنچه مشکلات ما رو رفع می کنه خَرَد ماست نه اندوه ما ، زانوی غمو رها کن و روی پاهات بایست. الان زمان حسرت خوردن نیست چون زمان هیچوقت بخاطر ما نمی مونه ... چیزی رو که دوست داری براش مبارزه و کن و بدستش بیار میدونی که حقو دو دستی به کسی نمی دن . |
||
|
|
|
|
|
|
||
|
|
|
|
|
||